|
ایجاد دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt
|
پشت در آقا گرگه ایستاده!!!!
همه داستان شنگول و منگول را شنیده ایم .این قصه ایرانی دیدگاهش نوعی تبلیس
و جا زدن غریبه و دشمن به جای فرد خودی و دوست است.
این داستان پا فشاری غریبی بر تکنیک های فریبکاری دارد.تبدیل شمایل گرگ به بز و
تقلید صدا و گفتن : منم مادرتون از وجه های مهم این داستان کودکانه است.
این داستان را بارها و بارها شنیده ایم و فقط صرف شنیدن نباید باشد باید پندپذیری
نیز در آن وجود داشته باشد.
در سال ۱۳۸۵ گروهی از PhD های فیزیوتراپی که باید پشتیبان فیزیوتراپی باشند
در خواستی را به وزارت بهداشت و درمان دادند مبنی بر تاسیس انجمن علمی
فیزیوتراپی که اعضای آن فقط و فقط PhD های فیزیوتراپی باشند .وزارت بهداشت و
درمان با نظر این گروه مخالفت کرد.
اما ساختار انجمن های علمی در وزارت بهداشت و درمان و جایگاه فیزیوتراپی در ایران
این گروه را ترغیب به کنترل انجمن فیزیوتراپی تحت عنوان علمی خواهی کرد.
متاسفانه عدم آشنایی جامعه فیزیوتراپی با اتفاقات و حتی فیزیوتراپی منجر به توفیقات
اندکی برای این گروه شد.
این گروه که فاقد پراکتیس مناسب میباشد با تکیه بر حماقت های موجود در بخش سلامت
و مدرک گرایی توانستند سر بعضی را کلاه بگذارند.
در مرحله بعد با وقوع ناکامی ها برای این گروه ناگهان چهره عوض کردند و دایه
مهربانتر مادر شدند.
بخصوص با رندی سعی بر کنترل DPT کردند و فریاد "دم دم وای" در آوردند.
گمان این گروه این بود
۱- یا این جریان بقدری کند شود که به آخر زمان بپیوندد.
۲- و یا مانند MSc و PhD محل نوچه پروری شود.
قصه شنگول و منگول در نهایت با خورده شدن آنها ادامه می یابد و در آخر امر با حمله
بز و پاره شدن شکم گرگ و نجات شنگول و منگول پایان میابد.
حالا صدای بعضی از این رندان را میشنویم که هی می گویند منم مادرتون و در گوشه
و کنار مشغول دریدن فیزیوتراپی هستند .چرا؟
چون باید جبران بدبختی های گذشته را بکنند منتهی از راه منفی
ولی این قول که شکمشان پاره خواهد شد.
و ادامه حماقت آمیز رفتارشان جز انزوا و بد بختی چیزی نخواهد داشت .
چه بهتر بود با معذرت خواهی به کناری میرفتند ولی مغز قرص خورده جواب نمی دهد.
هنوز هم دقت کنید میشنوید :
منم مادرتون!!!!!!