تبليغاتX
من و دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt - به یاد هوشنگ ابتهاج !!!!
ایجاد دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt

 


نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است


نمیدانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد


خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد


گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه


که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه


فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو می پیچدم در سینه تنگ


چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ


سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز


چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگرسوز


پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه


چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردی است خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم


غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم

 

+ تاریـــــــخ 88/10/15 ساعــــت 0:3نویــــسنده فیزیوتراپیست- مانوال تراپیست فرجود شکوهی | داغ کن - کلوب دات کام

Google


در كل اينترنت
در اين سايت