سلام عليكم
یکی از عجیبـترین جاها برای قرارهای روزانه، دیدن آدمهای تازه و روابط جدید فیزیوتراپی است. جایی که برای درمان افسردگی به من پیشنهاد شد و بسیار موثر بود، هر چند اوایل به خاطر ضررهای احتمالیاش بسیار نگران بودم.
کمی با مسامحه می توان از آن به عنوان مرکز توانبخشی نام برد که با نسخهی پزشک متخصص، یک حوله و ملحفهی شخصی و البته صد و سی چهل هزار تومان شهریه می توان واردش شد و شاهد هزار جور آدم و دوهزار جور اتفاق بود. قلندران پیژامه پوش پیش هرکدام از این مراکز لنگ می اندازند، بس که اتفاقات عجیب، با مزه و تاثرانگیز در آن رخ می دهد. به خاطر آدم های عجیبی که می آیند و می روند و چاشنی گاه به گاه آخ و وای.
گذشته از لبخندهای رنگ پریدهی توانبخشان، آدم هایی که برای درمان می آیند و بی دریغ، برای همان چند ساعت، آرزوهای خوبشان را نثار آدم می کنند، فرقی هم ندارد که رییس پلیس شهرند یا نمایندهی امام جمعه، پزشکاند یا کارگر از کار افتاده، نور می پاشد به زندگی.
برای است که آدم آرزو می کند همیشه همه بیمار باشند و ناتوان! که این حس ناتوانی آدم ها را نزدیک هم نگه می دارد حتا اگر امری سیاسی باشد. اینطوری هزار بار بهتر است از احساس قدرتی که منجر به ظلم و کشتار شود.

