|
ایجاد دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt
|
تفنگت را زمین بگذار/ که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن/ من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو
تو ای با دوستی دشمن./ زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست/ زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید/ فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار/ تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست/ چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را/ به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی/ و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-/ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار/ تفنگت را زمین بگذار…
دانلود صوتی آهنگ:
http://soundcloud.com/milonga/-505/download