|
ایجاد دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt
|
هرگونه مسئوليت شعر ذيل به عهده مرحوم ميرزاده عشقي است.ضمنا هر گونه تشابه در
اسامي افراد و اماكن و موضوعات مبتلابه كاملا اتفاقي بوده و اصلا ربطي به تكرار تاريخ ندارد!
جان پسر، گوش به هر خر مکن بشنو و باور مکن
تجربه را باز مکرر مکن بشنو و باور مکن
مملکت ما شده امن و امان از همدان تا طبس و سیستان
مشهد و تبریز و ری و اصفهان شُشتر و کرمانشه و مازندران
امن بود، شِکوِه دگر، سرمکن بشنو و باور مکن
یافته اجحاف و ستم خاتمه نیست کسی را ز کسی واهمه
هست مجازات برای همه حاکم مطلق چو بود مَحکمه
محکمه را مسخره دیگر مکن بشنو و باور مکن
نسخ شد آئین ستمگستری هیچ دخالت نکند لشکری
در عمل مذهبی و کشوری نیست به قانون شکنی کَس جَری
شکوه سپس بر سر منبر مکن بشنو و باور مکن
صحبت جمهوریت از بین رفت غصه مخور این نیت از بین رفت
فرقه بی تربیت از بین رفت زمزمه عاریت از بین رفت
خاطر آسوده مکدر مکن بشنو و باور مکن
نیست بر این ملت یک لا قبا فکر اجانب پس از این رهنما
هست دگر موقع صلح و صفا نیست زهم دولت و ملت جدا
واهمه از توپ شبندر مکن بشنو و باور مکن
تکیه دولت همه بر ملت است ملت از آن، حامی این دولت است
لندن از این حادثه در حیرت است مسکو از این واقعه در زحمت است
دولت حقه است، فغان سر مکن بشنو و باور مکن