|
ایجاد دکترای حرفه ای فیزیوتراپی dpt
|
قلیلاً ما تذکّرون
درج مطلبی تحت عنوان «حواستان کجاست؟» در این وبلاگ باعث نگرانی و ناراحتی برخی از دوستان و همکاران عزیز گشته و آنان را به عکس العمل در قبال این مطلب واداشته است. اگرچه هدف نگارنده از درج آن مطلب صرفاً تلنگری به جامعه فیزیوتراپی بود که به این سرعت کار را تمام شده ندانند و تا پایان بر تلاشهای خود مداوم باشند اما ظاهراً بخش هایی از مطلب به مذاق عده ای خوش نیامده. (برای درک بهتر موضوع توصیه می شود ابتدا سری به کامنت های همان پست زده و سپس ادامه این یادداشت را بخوانید.) دوستان می گویند شما نگران این بحث ها نباشید و فقط به شادی و پایکوبی بپردازید. می گویند برای رسیدن به DPT بیست سال و یا به روایتی 40 سال زحمت کشیده اند و خون دل خورده اند. هیچ کس منکر زحمات هیچ یک از عزیزان نیست، نه آنها که دوم مرداد را ساختند و نه آنها که بیست و دوم اردیبهشت را. اما پرسش اینجاست که چرا از دانشجویان می خواهند که کاری به برنامه ریزی ها نداشته باشند؟ چرا می گویند جنگیدن و خون دل خوردن را بگذارید برای آنها که بیست سال است چنین کرده اند؟ چه چیز باعث می شود گروه جوان آرمانگرا و حق طلب را منزوی بخواهند؟و آیا می توان چنین انتظاری از دانشجوی امروزداشت؟ فکر می کنید ناتوان هستیم که کاسه گدایی به دست بگیریم و منتظر بمانیم تا از خون دل های 40ساله تان سکه ای در کاسه ما بیاندازید. چرا فکر می کنید اگر سایه تان را از سرمان بردارید آقا گرگه ما را خواهد بلعید؟
از ابتدا با هیچ کس دعوا نداشته ایم و اکنون هم نداریم. اگر امروز می بینید که از سخن یک دوست چنین برآشفته ایم فقط و فقط به دلیل سوال برانگیز بودن رفتار یارانی است ما از آنها چشم یاری داریم. آنچه ما را در مقام پاسخگویی به این حرف و حدیث ها قرار داده همان چیزی است که تا اینجای کار ما را در این را نگاه داشته است. ما برای گرفتن حق هم کلاسی ها و همکاران خود در تلاشیم و در این تلاش هیچ خطایی را از هیچ دوست و دشمنی شایسته چشم پوشی نمی دانیم. بدانید که حتی لحظه ای نخواهید توانست خود را از چشمان «گستاخ و بازیگوش» این کودکان جامعه فیزیوتراپی پنهان کنید. مطمئن باشید که اگر قدمی کج نهاده شود تا نفس داریم و در حنجره هامان توان است، فریاد سر می دهیم و پرده های ریا را می دریم.
از این پس روی سخنم با دانشجویان فیزیوتراپی است که باید بدانند در اطرافشان چه می گذرد و با آگاهی کامل بتوانند دوست و دشمن را از یکدیگر تمیز دهند:
۱.ما دانشجویان فیزیوتراپی کشور اعلام می کنیم فرزندان و برادران همان شهیدانی هستیم که نمی دانم چرا هر 5 ثانیه یک بار، با دلیل و بی دلیل، از خونشان دم می زنید. اگر سیره آن شهیدان و مولایشان حسین(ع) را می دانید باید این را هم بدانید که آنها لحظه ای در برابر ظلم و بی عدالتی و فساد ساکت نمی نشستند. حال چگونه از ما می خواهید برای گرفتن حق خود مقاومت نکنیم و چشم به دستان دیگران بدوزیم تا مشکلاتمان را حل کنند؟ چه ذلتی بزرگتر از اینکه قومی برای گرفتن حقش به پای دیگرا بیافتد در حالی که خود از همه تواناتر است؟
۲.دانشجویان عزیز بدانند که تا این مرحله از کار یکی از تأثیرگذارترین گروهها در تحقق DPT بوده اند و به جرأت می توان گفت بدون مشارکت آنها کار هرگز به این مرحله نمی رسید. آنچه در ادامه می آید نه با هدف منت گذاشتن بر دیگران و نه برای سهم خواهی های آتی است. بگویید اصلاً نگران نباشند، ما نه چیزی بیشتر از حقمان می خواهیم و نه خطری از جانب ما دیگران را تهدید می کند. آنچه خواهید خواند گزارشی است به کسانی که می خواهند نقش تأثیرگذار دانشجویان را در این جنبش بزرگ، کوچک نشان داده و همه چیز را به نام خود تمام کنند و دیگران را مدیون خود می دانند.
* آیا می دانید پروپوزال دکترای حرفه ای فیزیوتراپی چگونه به آن سرعت به وزارت بهداشت رسید؟ آیا می دانید اولین دانشگاههایی که پروپوزال را تأیید کردند، شیراز و اهواز، همان هایی بودند که دانشجویانشان در این زمینه فعالتر بودند؟ از دکتر رازقی بپرسید تا بگوید که چرا و چگونه دکتر ایمانیه –رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز- به آن سرعت پای پروپوزال را امضا کرد. اگر تلاش های دانشجویان نبود هنوز هم اندر خم یک کوچه بودیم.
* آیا می دانید دانشجویان تبریزی برای اینکه در کنگره امسال حاضر باشند احتمال صدور احکام انضباطی را به جان خریدند و سرانجام با اعتراض و تحصن توانستند مجوز برگزاری اردویشان را بگیرند؟
* آیا می دانید اولین مکاتبه وزیر بهداشت در باره DPT با بورد فیزیوتراپی در پاسخ به نامه سال گذشته دانشجویان و درخواست آنها مبنی بر ارتقای علمی فیزیوتراپی انجام شد؟ نگویید نمی دانید یا فراموش کرده اید. نگویید!
* آیا می دانید دانشجویان فیزیوتراپی برای ملاقات حضوری با وزیر بهداشت ساعت ها ایستادند و پافشاری کردند تا سرانجام توانستند سر میز ناهار با ایشان صحبت کنند؟ نه، نمی دانید. نمی دانید که وزیر تا اوایل اردیبهشت از سرنوشت پروپوزال اطلاعی نداشت در حالیکه حدود 50روز از ارسال آن به وزارت می گذشت و در گوشه ای خاک می خورد. و همان جا بود که توسط دانشجویان برای اولین بار از وزیر دعوت شد در کنگره فیزیوتراپی حاضر شود. حضوری که اگر اتفاق نمی افتاد شاید شادی امروز ما هم وجود نمی داشت.
حال وجدانتان را قاضی کنید و بگویید چه کسی به دیگری مدیون است؟ لازم نیست جوابی بدهید. هیچ کس را بر دیگری منتی نیست. «ما را نه غم دوزخ و نه شوق بهشت است!» ما به حق خود و همکلاسی هایمان قانعیم. نه ذره ای بیشتر و نه کمتر. شما هم لطف کنید و ما را کودک فرض نکرده، خود نیز دست به کار بچه گانه ای نزنید که فرداروزی لب به حسرت و افسوس بگزید.
